جنگ جهانی دوم، که از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ ادامه یافت، بزرگترین و مرگبارترین درگیری نظامی تاریخ معاصر بود. این جنگ در اروپا با حملهی آلمان نازی به لهستان آغاز شد و بهسرعت به نبردی جهانی میان قدرتهای محور و متفقین تبدیل شد. برای فهمیدن اینکه چرا جنگ شروع شد، باید هم بحرانهای پس از جنگ جهانی اول را دید و هم تصمیمهای آگاهانهی حکومتهایی را که بهجای همکاری، راه تجاوز و سرکوب را انتخاب کردند.
در بسیاری از کتابها آغاز جنگ جهانی دوم در اروپا، اول سپتامبر ۱۹۳۹ و حمله به لهستان در نظر گرفته میشود. با این حال، جنگ ژاپن و چین از سال ۱۹۳۷ نیز بخشی از زمینهی گستردهتر درگیریهای آسیا بود. تاریخگذاریها بسته به منطقه و نگاه تاریخی کمی تفاوت دارند.
پیشزمینه ۰۱
اروپا پس از جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ پایان یافت، اما صلحی که پس از آن شکل گرفت، بسیاری از اختلافها را حل نکرد. پیمان ورسای در سال ۱۹۱۹ مسئولیت جنگ را عمدتاً بر دوش آلمان گذاشت و این کشور را به پرداخت غرامت، واگذاری بخشی از سرزمینها و محدودکردن نیروهای نظامی وادار کرد. شماری از آلمانیها این شرایط را تحقیرآمیز میدانستند و سیاستمداران افراطی از همین احساس نارضایتی برای جلب پشتیبانی استفاده کردند.
جمهوری وایمار، حکومت دموکراتیک آلمان، در سالهای آغازین با بحرانهای دشوار روبهرو شد. تورم بسیار شدید سال ۱۹۲۳ پسانداز خانوادههای زیادی را بیارزش کرد. سپس رکود بزرگ اقتصادی که در سال ۱۹۲۹ آغاز شد، بیکاری و فقر را افزایش داد. احزاب دموکراتیک برای تشکیل دولتهای پایدار مشکل داشتند و گروههای افراطی وعده میدادند که با تصمیمهای فوری، نظم و غرور ملی را بازمیگردانند.
این مشکلات، دیکتاتوری را اجتنابناپذیر نمیکردند؛ اما فضایی پدید آوردند که تبلیغات، ترس و سرزنش گروههای اقلیت در آن اثرگذارتر شد. حزب نازی به رهبری آدولف هیتلر، یهودستیزی، نژادپرستی و دشمنی با دموکراسی را بخشی از برنامهی خود قرار داد. این ایدئولوژیها نه توضیحی بیطرفانه برای بحرانها، بلکه ابزاری برای نفرتپراکنی و توجیه سرکوب بودند.
قدرتگیری ۰۲
هیتلر چگونه رهبر شد؟
هیتلر پس از جنگ جهانی اول به حزب کوچکی پیوست که بعدها حزب کارگران آلمان ناسیونالسوسیالیست یا حزب نازی نام گرفت. او سخنرانیهای پرشور، تبلیغات گسترده و وعدهی بازسازی آلمان را برای جذب هوادار به کار برد. شاخههای شبهنظامی حزب، بهویژه نیروهای اسآ، در خیابانها مخالفان را تهدید میکردند. هدف حزب تنها پیروزی در انتخابات نبود؛ نازیها از ابتدا با تکثر سیاسی و حقوق برابر شهروندان دشمنی داشتند.
کودتای نافرجام مونیخ در سال ۱۹۲۳ به زندانیشدن هیتلر انجامید. او پس از آزادی، بهجای تلاش برای تصرف فوری قدرت، حزب را بازسازی کرد و کوشید از انتخابات و بحران سیاسی برای رسیدن به دولت بهره ببرد. حزب نازی در انتخابات سال ۱۹۳۲ به بزرگترین حزب پارلمان تبدیل شد، اما اکثریت مطلق کرسیها را به دست نیاورد. بنابراین، هیتلر با رأی مستقیم اکثریت مردم به مقام صدراعظمی نرسید.
رئیسجمهور پاول فون هیندنبورگ، در ۳۰ ژانویهی ۱۹۳۳ و پس از چانهزنیهای سیاسی، هیتلر را به مقام صدراعظم منصوب کرد. نازیها سپس از آتشسوزی ساختمان رایشتاگ در فوریهی همان سال برای محدودکردن آزادیها و بازداشت مخالفان استفاده کردند. قانون اختیارات ویژه در مارس ۱۹۳۳ به دولت امکان داد بدون روند معمول پارلمانی قانونگذاری کند؛ این قانون در شرایط ارعاب، بازداشت و حذف بخشی از نمایندگان تصویب شد.
در ماهها و سالهای بعد، احزاب رقیب ممنوع شدند، اتحادیهها از میان رفتند و مخالفان به زندان و اردوگاه فرستاده شدند. پس از مرگ هیندنبورگ در سال ۱۹۳۴، هیتلر مقامهای ریاستجمهوری و صدراعظمی را در خود ادغام کرد و عنوان «پیشوا» را به کار برد. این مسیر نشان میدهد که دموکراسی میتواند با ترکیبی از تبلیغات، خشونت خیابانی، سوءاستفاده از قانون و کنارکشیدن نهادهای مسئول از درون تضعیف شود.
آغاز جنگ ۰۳
جنگ چگونه آغاز شد؟
دولت هیتلر در دههی ۱۹۳۰ بازسازی ارتش و تولید جنگافزار را گسترش داد؛ اقدامهایی که محدودیتهای پس از جنگ جهانی اول را نقض میکردند. در سال ۱۹۳۶ نیروهای آلمان وارد منطقهی غیرنظامیشدهی راینلند شدند. در سال ۱۹۳۸ آلمان اتریش را به خاک خود پیوست و سپس با فشار بر چکسلواکی، منطقهی سودتن را به دست آورد. توافق مونیخ در همان سال به آلمان اجازهی تصرف سودتن را داد، اما در مارس ۱۹۳۹ نیروهای آلمانی بخشهای باقیماندهی سرزمینهای چک را نیز اشغال کردند.
دولتهای بریتانیا و فرانسه برای مدتی کوشیدند با امتیازدادن از جنگ جلوگیری کنند؛ سیاستی که بعدها به سیاست مماشات معروف شد. اما گسترشطلبی هیتلر متوقف نشد. در ۲۳ اوت ۱۹۳۹، آلمان و اتحاد شوروی پیمان عدم تعرض امضا کردند. پروتکل محرمانهی همراه آن، حوزههای نفوذ دو کشور در اروپای شرقی، از جمله تقسیم لهستان، را مشخص میکرد.
بامداد اول سپتامبر ۱۹۳۹، ارتش آلمان از چند جهت به لهستان حمله کرد. حکومت نازی برای ساختن بهانه، حملهای ساختگی به یک ایستگاه رادیویی در گلایویتس ترتیب داده بود و آن را به طرف لهستانی نسبت میداد. بریتانیا و فرانسه در سوم سپتامبر به آلمان اعلان جنگ کردند. در ۱۷ سپتامبر، ارتش شوروی نیز از شرق وارد لهستان شد. ظرف چند هفته، کشور میان دو قدرت تقسیم شد و جنگ اروپا آغاز شده بود.
گسترش درگیری ۰۴
پیشروی آلمان در اروپا
در بهار ۱۹۴۰، آلمان به دانمارک و نروژ حمله کرد و سپس در ماه مه به بلژیک، هلند، لوکزامبورگ و فرانسه یورش برد. نیروهای آلمانی با هماهنگی تانکها، هواپیماها و واحدهای پیادهنظام از چند محور حرکت کردند و از سرعت و غافلگیری بهره بردند. در ژوئن ۱۹۴۰ فرانسه شکست خورد و آلمان بخش بزرگی از اروپای غربی را زیر سلطهی خود گرفت. صدها هزار سرباز بریتانیایی و فرانسوی در دانکرک محاصره شدند، اما با تخلیهی دریایی توانستند به بریتانیا بازگردند.
بریتانیا تسلیم نشد. در نبرد بریتانیا در تابستان و پاییز ۱۹۴۰، نیروی هوایی سلطنتی در برابر حملههای هوایی آلمان مقاومت کرد. آلمان نتوانست برتری هوایی لازم را برای تهاجم دریایی به بریتانیا به دست آورد و طرح حمله به جزیره کنار گذاشته شد. این ایستادگی اهمیت داشت: هیتلر نتوانست جنگ را در غرب تمام کند و کمی بعد تصمیم گرفت جبههای بسیار بزرگتر در شرق باز کند.
جبههی شرق ۰۵
حمله به شوروی و نقش زمستان
در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، آلمان عملیات بارباروسا را آغاز کرد و با میلیونها سرباز به اتحاد شوروی حمله برد. این فقط یک نبرد مرزی نبود؛ حکومت نازی آن را جنگی ایدئولوژیک و نژادپرستانه میدانست. ارتش آلمان در ماههای نخست مناطق وسیعی را تصرف کرد و شمار بسیار زیادی از سربازان شوروی را اسیر گرفت. پشت خط مقدم نیز میلیونها غیرنظامی، بهویژه یهودیان، هدف کشتار سازمانیافته، گرسنگی اجباری و اشغال خشن قرار گرفتند.
فاصلههای بسیار طولانی، راههای نامناسب، کمبود سوخت و قطعات، و دشواری رساندن غذا و مهمات، پیشروی ارتش آلمان را کند کرد. بسیاری از واحدها برای جنگ طولانی در زمستان آماده نبودند. در نبرد مسکو، نیروهای شوروی در پاییز و زمستان ۱۹۴۱ مقاومت کردند و ضدحمله زدند. سرمای شدید به سربازان و تجهیزات آلمان آسیب رساند، اما بهتنهایی ارتش آلمان را شکست نداد؛ مشکل اصلی، ترکیب برنامهریزی نادرست، تدارکات فرسوده، مقاومت شوروی و طولانیشدن جنگ بود.
گاهی از «سرمای سیبری» بهعنوان علت پیروزی شوروی یاد میشود. این عبارت بخشی از واقعیت را نشان میدهد، اما اگر تنها دلیل پنداشته شود گمراهکننده است. برخی از نیروهای منتقلشده از خاور دور شوروی، از جمله واحدهایی که با نام نیروهای سیبری شناخته میشدند، در ضدحملهی زمستانی نزدیک مسکو نقش داشتند؛ با این حال، جغرافیای نبرد فقط سیبری نبود. توان صنعتی شوروی، انتقال کارخانهها به شرق، نیروی انسانی گسترده و مقاومت ارتش سرخ نیز نقشی تعیینکننده داشتند.
نقطهی چرخش ۰۶
استالینگراد؛ جایی که پیشروی متوقف شد
در سال ۱۹۴۲، ارتش آلمان حملهی تازهای را در جنوب شوروی آغاز کرد تا به منابع نفتی قفقاز برسد. شهر استالینگراد در مسیر این پیشروی قرار داشت و نبردی طولانی و ویرانگر در خیابانها و ساختمانهای شهر شکل گرفت. نیروهای شوروی در نوامبر ۱۹۴۲ ضدحمله کردند و ارتش ششم آلمان و واحدهای متحدش را در محاصره گرفتند. هیتلر به فرماندهان اجازهی عقبنشینی نداد و وعدهی رساندن تدارکات از راه هوا نیز پاسخگوی نیاز نیروهای محاصرهشده نبود.
ارتش آلمان در فوریهی ۱۹۴۳ تسلیم شد. شکست استالینگراد بهتنهایی جنگ را تمام نکرد، اما پایان پیشروی بزرگ آلمان در شرق و آغاز دورهای از عقبنشینیهای پیاپی بود. ارتش سرخ از آن پس ابتکار عمل را به دست گرفت. سرمای زمستان، کمبود غذا و مهمات و محاصرهی نیروها در این شکست اثر داشتند؛ بااینحال تصمیمهای فرماندهی، ضعف تدارکات و مقاومت شوروی عوامل اساسی بودند.
جنگ جهانیتر میشود ۰۷
متفقین جبهههای تازهای میگشایند
در ۷ دسامبر ۱۹۴۱، ژاپن به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر حمله کرد و ایالات متحده وارد جنگ شد. چند روز بعد، آلمان به آمریکا اعلان جنگ داد. از این زمان، آلمان همزمان با بریتانیا، شوروی و قدرت صنعتی ایالات متحده روبهرو بود. پیوند منابع، نیروها و توان تولیدی این کشورها برتری روزافزون متفقین را رقم زد.
در شمال آفریقا، پیروزی بریتانیا در العلمین در سال ۱۹۴۲ و عملیات نیروهای آمریکایی و بریتانیایی در مراکش و الجزایر، فشار را بر نیروهای محور بیشتر کرد. متفقین در سال ۱۹۴۳ به سیسیل و سپس ایتالیا رسیدند. در ششم ژوئن ۱۹۴۴، نیروهای متفقین در عملیات نرماندی از کانال مانش گذشتند و در فرانسه جبههای بزرگ گشودند. از غرب، آمریکا، بریتانیا، کانادا و متحدانشان پیشروی میکردند؛ از شرق، ارتش سرخ به سمت اروپای مرکزی حرکت میکرد.
آلمان در دسامبر ۱۹۴۴ آخرین ضدحملهی بزرگ خود را در نبرد آردن انجام داد. این حمله برای مدتی پیشروی متفقین را کند کرد، اما نتوانست کمبود سوخت، هواپیما و نیروی انسانی آلمان را جبران کند. با شکست آن، راه متفقین به سوی رود راین و سپس خاک آلمان بازتر شد. در همان زمان، ارتش شوروی از شرق نزدیک میشد.
پاسخ به پرسش اصلی ۰۸
چرا آلمان شکست خورد؟
شکست آلمان نتیجهی یک اتفاق یا یک زمستان نبود؛ مجموعهای از اشتباههای راهبردی، محدودیتهای اقتصادی و مقاومت نظامی متفقین، توان حکومت نازی را فرسوده کرد. آلمان جنگی را آغاز کرد که از نظر وسعت و منابع، برای پیروزی سریع طراحی شده بود، اما با طولانیشدن درگیری مجبور شد در چند جبههی بزرگ بجنگد.
- جنگ در چند جبهه: آلمان پس از شکستندادن بریتانیا، به شوروی حمله کرد و بعد با ایالات متحده نیز وارد جنگ شد. تقسیم نیروها میان شرق، غرب، مدیترانه و آسمان آلمان توان نظامی را پراکنده کرد.
- برتری صنعتی متفقین: آمریکا و شوروی توانستند حجم عظیمی از هواپیما، تانک، کامیون، سوخت و مهمات تولید کنند. در سالهای پایانی، آلمان با کمبود نفت، مواد خام و نیروی آموزشدیده روبهرو بود.
- تصمیمهای پرخطر هیتلر: حمله به شوروی پیش از پایان جنگ با بریتانیا، دستکمگرفتن وسعت و توان شوروی، دستورهای مکرر برای عقبنشینینکردن و اعلان جنگ به آمریکا، فرصتهای آلمان را کمتر کرد.
- مقاومت شوروی و دشواری تدارکات: ارتش سرخ پس از تحمل شکستهای سنگین بازسازی شد و ضدحملههای پیاپی انجام داد. فاصلهی زیاد جبههی شرق، راههای دشوار، سرمای شدید و کمبود تجهیزات زمستانی نیز فشار را بر ارتش آلمان بیشتر کردند.
- فشار از هوا و از غرب: حملههای هوایی متفقین به صنایع و شبکهی حملونقل آلمان، همراه با پیشروی زمینی از فرانسه و ایتالیا، توان حکومت نازی برای جابهجایی نیرو و رساندن سوخت را کاهش داد.
پس پاسخ کوتاه دربارهی سرمای سیبری این است: زمستان سخت و نیروهایی که از شرق شوروی منتقل شدند در برخی نبردها مهم بودند، اما شکست آلمان را نمیتوان فقط به سرما نسبت داد. آلمان در جنگی طولانی، با دشمنانی پرجمعیتتر و برخوردار از منابع و کارخانههای بیشتر روبهرو شد و خطاهای رهبری، این برتریها را تشدید کرد.
یک تفاوت تاریخی مهم ۰۹
هیروشیما و پایان جنگ با ژاپن
آلمان در ماه مه ۱۹۴۵ تسلیم شده بود؛ بمب اتمی چند ماه بعد، در جنگ با ژاپن به کار رفت.
در اروپا، آلمان در بهار ۱۹۴۵ در حال فروپاشی بود. ارتش شوروی در ۱۶ آوریل حمله به برلین را آغاز کرد و نیروهای متفقین غربی نیز از رود راین گذشته بودند. هیتلر در ۳۰ آوریل در برلین خودکشی کرد. نمایندگان آلمان تسلیم بیقیدوشرط را امضا کردند که از ۸ مه ۱۹۴۵ لازمالاجرا شد؛ روزی که در اروپا بهعنوان روز پیروزی بر آلمان نازی شناخته میشود.
جنگ در آسیا ادامه یافت. آمریکا در ۶ اوت ۱۹۴۵ بمب اتمی را بر هیروشیما و در ۹ اوت بر ناگازاکی انداخت. اتحاد شوروی نیز در اوت همان سال به ژاپن اعلان جنگ کرد و به نیروهای ژاپنی در منچوری حمله برد. ویرانی بمبها، ورود شوروی به جنگ، محاصرهی ژاپن و وضعیت نظامی آن کشور همگی در تصمیم تسلیم اثر داشتند؛ تاریخپژوهان دربارهی وزن هر یک از این عوامل بحث میکنند. ژاپن در ۱۵ اوت تسلیم را اعلام کرد و سند رسمی تسلیم در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ امضا شد.
بنابراین باید پایان جنگ در اروپا را از پایان جنگ در آسیا جدا کرد: شکست آلمان در اثر پیشروی ارتش شوروی و متفقین غربی و فروپاشی جبهههایش رقم خورد؛ بمبهای هیروشیما و ناگازاکی در واپسین روزهای جنگ علیه ژاپن استفاده شدند. هر دو رویداد، پیامدهای انسانی و اخلاقی بزرگی داشتند.
یادآوری انسانی ۱۰
هزینهی انسانی و درسهای تاریخ
جنگ جهانی دوم فقط نقشهها و مرزها را تغییر نداد؛ زندگی دهها میلیون انسان را گرفت یا برای همیشه دگرگون کرد. برآوردهای تاریخی شمار کشتهشدگان جنگ را حدود ۷۰ تا ۸۵ میلیون نفر میدانند، هرچند شیوهی محاسبه و دامنهی آمارها میان منابع تفاوت دارد. بخش بزرگی از قربانیان غیرنظامی بودند؛ کسانی که در بمبارانها، اشغال، گرسنگی، بیماری و آوارگی جان باختند.
حکومت نازی و همدستانش در هولوکاست شش میلیون یهودی را به قتل رساندند. آنان همچنین مردم روما، افراد دارای معلولیت، مخالفان سیاسی، همجنسگرایان، شاهدان یهوه، زندانیان جنگی شوروی و مردم سرزمینهای اشغالی را آزار دادند، به کار اجباری واداشتند یا کشتند. یادکرد این جنایتها بخش ضروری هر روایت مسئولانه از جنگ است؛ چون نشان میدهد نفرتپراکنی و انسانزدایی چگونه به خشونت سازمانیافته میرسد.
مطالعهی این دوره یادآوری میکند که تبلیغات دروغ، تعصب و تمرکز بیمهار قدرت، آرامآرام حقوق مردم و نهادهای دموکراتیک را از بین میبرد. شناخت تاریخ به معنی نفرت از مردم امروز یک کشور نیست؛ هدف آن فهمیدن انتخابها و سازوکارهایی است که به جنگ انجامیدند تا بتوان در برابر تکرارشان هوشیارتر بود.
مرور سریع ۱۱
خط زمانی رویدادها
هیتلر صدراعظم آلمان شد.
حمله به لهستان؛ آغاز جنگ در اروپا.
حمله به شوروی و ورود آمریکا به جنگ.
تسلیم ارتش ششم آلمان در استالینگراد.
پیادهشدن متفقین در نرماندی.
تسلیم آلمان در ماه مه؛ پایان جنگ در سپتامبر.
جمعبندی پاسخهای کوتاه
سه پرسش، سه پاسخ روشن
در ۱۹۳۳، رئیسجمهور آلمان او را صدراعظم منصوب کرد؛ سپس هیتلر با سرکوب مخالفان و تغییر قانون، قدرت را به دیکتاتوری تبدیل کرد.
آلمان در اول سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد؛ بریتانیا و فرانسه دو روز بعد به آلمان اعلان جنگ دادند.
پس از عقبنشینی در جبهههای شرق و غرب، نیروهای شوروی و متفقین به برلین رسیدند و آلمان در ماه مه ۱۹۴۵ تسلیم شد.
برای مطالعهی بیشتر ۱۲
منابع پیشنهادی
برای تکمیل این پژوهش، میتوان به دانشنامهها و منابع موزهای زیر مراجعه کرد: